تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این قصه سرِ دراز دارد...


1. چند روزه ک صفحه ی بیان لود نمیشه یا ده ساعت طول میشه تا بالا بیاد! با اینکه نتم ضعیف نیس. خلاصه ک خیلی رو اعصابمه!

2. دلم میخواست روز نگارِ عید بنویسم. ولی ازونجایی ک ما همیشه کیلو کیلو مهمون داریم و در حال پذیرایی و کار کردن هستیم نتونستم بنویسم! یه کانالی هست تو تلگرام. اون هر روز مینوشت. خیلیم خوب مینوشت :) حیف شد من نتونستم. به واقع هنوزم خستگی عید مونده رو تنم..

3. دارم سعی میکنم درس بخونم. ینی اگه از گیر دادنا و هر دو دیقه یه بار صدا زدن های مامان فاکتور بگیریم، میشه گفت ک آره "سعی" میکنم بخونم! میدونی یه عالمه دلیل میتونم واسه خودم بیارم ک چرا باید تلاش کنم. چند تا از مهم تریناشو واست بگم حتی! مثلا اینکه من به رشته ای ک الان دارم میخونم (حقوق) علاقه ای ندارم. یا مثلا این دانشگاهی ک دارم میخونم خیلی سطحش پایینه. یا مثلا من میخوام برم یه شهر دیگه زندگی کنم. ک هر وقت دلم هوایی شد دوربینمو بردارم برم عکاسی کنم. تنهایی برم کافه گردی. شهر کتاب. چقدر این روزا دلم میخواد تنها باشم.چقدر  میخوام وقتم متعلق به خودم باشه. و هیچ کدوم از اینایی ک گفتم رو نمیتونم با شرایط فعلی انجام بدم. اصن خودمونیم دیگه. میخوام برم یه رشته ای ک درآمد خوبی ام داشته باشه. نه اینکه ب پزشکی علاقه نداشته باشم. چرا اتفاقا دارم. و همینجوری از پشت عینک های صورتیم بهش زل نزدم. ک سختیاشو نبینم مثلا! چرا اتفاقا میدونم. ولی دونستن کی بود چون تجربه کردن؟! :| ولی میخوام بگم چندین تا عامل هست برا دنبال کردن این هدف. ک یه سریاشو نوشتم. درسته پزشکی علاقه اولم نیست ولی آخری هم نیست! :دی مثلا 4 میتونه باشه.

داشتم میگفتم اینا جنبه های فردیِ ماجراس. یه دونه هم جنبه مزخرفِ حرف اطرافیان هست. میدونی با اینکه سه سال از کنکورِ من میگذره ولی هنوزم مردم پی گیرن! و بضی وقتا واقعا حرصم میگیره از این کارشون. مثلا هستن اونایی ک کنکوری بودن و هستن هنوز! ولی نه من نه خونوادم اصن پیگیرِ کنکورِ بچه مردم نیستیم!! در حالی ک اونا هر سال از من میپرسن!! :|

حتی الان ک دانشجوام و ب جز دو سه نفر بقیه اصن نمیدونن من دوباره دارم میخونم، بازم دارن میپرسن! میگم من دانشجوام! میگن عــــه!    عه و کوفت! :دی

بگذریم. حرف زیاده و به حد کافی با این حرفا خفه ت کردم! ببخشید :)

4. تو مورد 3 میخواستم یه چیزِ دیگه بگم اصن بحث منحرف شد و سفره دلمو وا کردم :))

یکی از بچه ها لایو گذاشته بود تو اینستا. بعد یه آهنگی پلی میشد تو ماشین ک خواننده ش مرد بود و یه جاش میگفت هفتاد هشتاد! :| هر چی گشتم نتونستم پیدا کنم. شما نمیدونین احیانا؟

5. الان مامان اومد تو اتاق بعد دید من در حالِ تایپینگم! بعد یه نگاهِ عاقل اندر سفیه انداخت و رفت! این ینی خاک بر سرت بشین درستو بخون!

6. وبلاگ پرواز رو میخوندم دیروز. از این همه اراده و انرژیش تعجب میکنم واقعا! شرایطمون نسبتا مشابهه در مورد درس و کنکور. اون خیلی بیشتر میخونه و من درجا میزنم :/

7. تو مورد سوم میخواستم بگم من همه دلایلی ک برا درس خوندن و کنکور دادن دارم رو میدونم خودم! ولی بازم نمیتونم خوب بخونم. و نمیدونم چیکار کنم.اه..

8. مثلا الان ک بازم حوصله م سر رفته میخوام هدر وبلاگمو عوض کنم :| ولی قول میدم تا 13 بدر دووم بیارم بهش دست نزنم:|

9. یه بیت هم شعر بزنیم به رگ و بریم دیگه :

مانده ام خیره به راه
نه مرا پای گریز
نه مرا تاب نگاه

+بازم فریدون مشیری و شاهکارهاش :)

10. از من فعلا همینا. از شما چه خبر؟

الی . ۰۶ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۱۸ ۰ ۷۳

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

- به قول عزیزی بلاگر بودن به معنی نویسنده بودن نیست. اینجا فقط جاییه که به دور از تمام حاشیه های زندگیم میام و به آغوشش پناهنده میشم. فراتر نبینیدش.

- پست های رمز دار واقعا خصوصی هستند و رمزشان به هیچکس تعلق نمیگیرد.

- اگر یک روز از نوشته هام فهمیدید که من رو توی دنیای واقعی میشناسید، یا کاملا اتفاقی اینجا رو پیدا کردید، مدیونید اگر به من نگید، مدیون!

- فعلا مُحَصِّلیم (حقوق خوان) و در اوایلِ دهه ی سومِ زندگی

++ بلندی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد
- آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها : yon.ir/A81W