تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این قصه سرِ دراز دارد...


پریروز با بچه ها قرار شد بریم بیرون و دانشگاه رو ول کردیم و رفتیم بستنی خوردیم. اولش قرار بود بریم یه کافه ای ک تقریبا فاصله ش با دانشگاه کمتر از بقیه جاهاس. ولی از اونجایی ک میم یه خورده دوس نداره پول خرج کنه گفت نهههه اونجا گرونه :دی و نرفتیم. عوضش اون همه راه کوبیدیم رفتیم بستنی حمید! بستنی حمید یه مغازه کوچولو و تو دل برو عه ولی خیلی دورتر از اون کافه ی قبلیه. عوضش هم قیمتش مناسبه هم بستنیاش خیلی خوشمزه س :) خلاصه ک بعد از فرسخ ها پیاده روی رسیدیم به حمید! و سفارش دادیم و زدیم ب بدن :) انصافا خیلی خوشمزه بود..جاتون خالی اصن :)

و اما عکسش :


هنوز یاد نگرفتم ک عکسا رو جوری بذارم ک اندازه ش یه خورده کوچیکتر و بهتر باشه :/ بگذریم.. بعد با حمید خدافظی کردیم و رفتیم میم برا سین کادوی روز مرد بگیره :) انصافا الان رابطه داشتن خیلی گرون تموم میشه :دی هم از نظر روحی و درگیری ذهنی و هم مالی! اینجاست ک میفرماد سینگل باش و  پادشاهی کن :دی رفتیم یه گل فروشی و میم یه گلِ رزِ قرمز خرید و ما همچنان مشغول عکاسی بودیم :) این شما و این گل ها :   (لازمه بگم ک عطرشون مستمون کرد..)

دیروز هم ک روز پدر بود . شام مهمون خونه پدربزرگم بودیم. بد نبود و خوش گذشت :) از رفتار زننده ی بعضی ها چشم پوشی مینماییم و میگوییم اصلا به کلیه ی چپ و راستمان ک رفتارتان بد است :دی

+ حس خوبیه وقتی یه هفته رعایت میکنی و حواست هست چی میخوری، بعد یهو دخترعمه برمیگرده میگه لاغر شدی :)) واااااهااااااای :دی

+ دیروز یه اتفاقی افتاد و یهو همه چی جوری رقم خورد ک دیدم افتادم وسط یه دعوا ک هیچ ربطی ب من نداشت و حتی روحمم از اون حرفایی ک رد و بدل شد خبر نداشت.. خیلی سختم بود ک حفظ ظاهر کنم و نزنم تو دهن طرف :/ البته به صورت مجازی و توی تلگرام :دی این شد ک مثل یه دختر عاقل با کمال احترام حرفمو زدم و تا حدودی حل شد.. خدایا حواست هست میدونم :))

فعلا همینا..

الی . ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۰۶ ۰ ۳۸

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

- به قول عزیزی بلاگر بودن به معنی نویسنده بودن نیست. اینجا فقط جاییه که به دور از تمام حاشیه های زندگیم میام و به آغوشش پناهنده میشم. فراتر نبینیدش.

- پست های رمز دار واقعا خصوصی هستند و رمزشان به هیچکس تعلق نمیگیرد.

- اگر یک روز از نوشته هام فهمیدید که من رو توی دنیای واقعی میشناسید، یا کاملا اتفاقی اینجا رو پیدا کردید، مدیونید اگر به من نگید، مدیون!

- فعلا مُحَصِّلیم (حقوق خوان) و در اوایلِ دهه ی سومِ زندگی

- آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها : yon.ir/A81W