تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این قصه سرِ دراز دارد...


1. مامان خونه نیست و طبق معمول من هوسِ بستنی کردم :| با هزار جور منت کشی داداشمو راضی میکنم که بره بستنی بخره. حقیقتا دلم واسه بستنی های حمید تنگ شده. حیف ک خیلی دوره.. هرجور شده راضیش میکنم و دوتا بستنیِ گردالیِ پسته ای میگیره و سرش کلاه میذارم و بستنی شو میگیرم :| دوتاشم خودم میخورم :دی خباثت میباره ازم :/ ولی اگه 10 تا دیگه هم باشه میتونم بخورم :)) یه دونه خوراکی محبوب ک بیشتر نداریم والا :)

2. حدود دو ساعت پیش هوا خیلی خوب بود الانم بدک نیست. براهمون 2 ساعت پیش رفتم حیاط و از در و دیوار و گل و درخت عکس گرفتم :) شوآف کنم واستون؟

.

یکی دیگه هم هست ک این بهتر از اینیه ک دارین میبینینش ولی دوتاشم نمیذارم چون اصلا جور درنمیاد :/ میتونید اینجا ببینیدش.

3. خوشحالم ک دیگه دخترخالم نمیاد خونمون ک واسش ریاضی تیزهوشان یاد بدم :)) نمیدونستم چه جوری بگم ک دیگه نیاد! خودش ولی بدون اطلاع قبلی یهو نیومد! امیدوارم همین روند رو ادامه بده :دی

4. به شدت خسته م. ولی نه جسمی. یه جورایی خیلی وقته دارم علایم افسردگی رو میبینم و کار خاصی نمیکنم. ینی نمیدونم ک دقیقا باید چیکار کنم..

5. الان ک 3 سال از اتمام دوران مدرسه میگذره، دارم به حرف معلمام پی میبرم. حق با اونا بود و من گوش نکردم.. الان هم تو دانشگاه حق با استادمه و من بازم گوش نمیدم. نه اینکه نخوام. ولی از پسش برنمیام و این وضعیت منو گوشه گیرتر و ناامیدتر میکنه..

میدونم روزِ خوبی درکار نیست. یه روزِ خوب هیچ وقت نمیاد.. باید "من" بسازمش. ولی..بگذریم.

6. باورت میشه به رفتن از این خونه فک کردم؟ از اینجایی ک این همه دوسش دارم. بهش وابسته م. خلوته. آرومه. ولی مثل همه چیز برام تکراری شده. حتی فکرِ رفتن هم اذیتم میکنه..

8. دلم یه دوستِ واقعی میخواد. نه اینکه نداشته باشم اصلا، نه. ولی دارن کم رنگ میشن و من متنفرم از کمرنگ شدن ها. بی رنگ شدن بهتر از کم رنگ شدنه حتی!..

9. بیا قبول کنیم ک یا باید پا شم و ترمز بریده ادامه بدم و بتونم یا..یا... این زندگی کوفتی رو بپذیرم و به همه چی بگم بای بای!

10. میدونی مشکل اینجاس ک همه میخوان! بدون استثنا همه! کیه ک از بهترینا بدش بیاد.. ولی فقط عده معدودی دووم میارن!

11. گفتم ک خسته شدم از دست خودم؟ یا برای بار هزارم بگم؟

12. مورد 12 ام ک سهله، اگه مود 112 ام رو هم بنویسم بازم احساس میکنم چیزی از تشویش درونم کم نمیشه.

13. به مرحله ای رسیدم ک هیچی حالمو خوب نمیکنه و واقعا نمیدونم چی میخوام..

همینا........

الی . ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۰۶ ۰ ۶۰

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

- به قول عزیزی بلاگر بودن به معنی نویسنده بودن نیست. اینجا فقط جاییه که به دور از تمام حاشیه های زندگیم میام و به آغوشش پناهنده میشم. فراتر نبینیدش.

- پست های رمز دار واقعا خصوصی هستند و رمزشان به هیچکس تعلق نمیگیرد.

- اگر یک روز از نوشته هام فهمیدید که من رو توی دنیای واقعی میشناسید، یا کاملا اتفاقی اینجا رو پیدا کردید، مدیونید اگر به من نگید، مدیون!

- فعلا مُحَصِّلیم (حقوق خوان) و در اوایلِ دهه ی سومِ زندگی

++ بلندی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد
- آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها : yon.ir/A81W