تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این قصه سرِ دراز دارد...


.

اولین بار تنهایی دعوت شدم عروسی! بدونِ مامان نمیدونم چه جوری قراره برم! چون معمولا مادرجان اجازه نمیدن تنهایی برم جشنی، چیزی. ولی من خیلی میخوام برم :( عروسیِ خواهرِ دوستمه و مطمئنا خاطره ی خوبی میشه واسم. از امروز باید شروع کنم مامان رو راضی کنم تا 25 ام شهریور! :/ تو همچین موقعیت هایی سعی میکنم مامان و نگرانی هاش رو درک کنم. ولی از طرفی هم میگم این روزا برنمیگردن هیچ وقت..

پیشنهادی ندارین برا راضی کردنش؟!

+یادم نرفته اسمم رو سانسور کنم! ولی خب اکثرا میشناسین من رو. برای همین گذاشتم بمونه :)

الی . ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۱۳ ۱۵ ۱۵۱

نظرات (۱۵)

  • آرزو ﴿ッ﴾
    جمعه ۱۰ شهریور ۹۶ , ۱۹:۳۹
    ان‌شاءالله مامانت راضی شه و برسی :)
    • author avatar
      الی .
      ۱۰ شهریور ۹۶، ۲۰:۵۳
      ان شاءالله مرسی :))
      من الان فهمیدم اون ناشناس تو بودی :دی اگه اون جمله اولشو نمیگفتی اصلا حواسم نبود :)
  • آرزو ﴿ッ﴾
    جمعه ۱۰ شهریور ۹۶ , ۱۵:۲۹
    چه جالب! منم پریشب دعوت بودم واسه عروسی خواهر دوستم ولی نرسیدیم :(
    • author avatar
      الی .
      ۱۰ شهریور ۹۶، ۱۸:۵۹
      منم رسیدنم با خداست فعلا! :دی
      میتونست کلی بهت خوش بگذره. حیف شد :(
  • هانیه
    يكشنبه ۵ شهریور ۹۶ , ۱۹:۵۱
    برعکس مامان منی زیاد جشن نمیره از این به بعد به دوستان صمینی بگو مامان ات رو هم دعوت کنند
    • author avatar
      الی .
      ۵ شهریور ۹۶، ۲۰:۳۰
      خب موضوع اینه که روم نمیشه بگم!
  • Fatemeh Aa
    يكشنبه ۵ شهریور ۹۶ , ۰۹:۵۵
    یا ابیلفض رو خوب اومدی😂😂 ولی الانم تنهایی برم گریه می کنم😭

    با دوستامم تنهایی تا حالا جایی نرفتم😕 یعنی مادرم چند بار گفته ها برو من نرفتم 😕
    • author avatar
      الی .
      ۵ شهریور ۹۶، ۱۱:۲۴
      چرا این لذت رو از خودت دریغ میکنی؟! یه بار بری میبینی چقدر خوش میگذره با هم سن و سال هات. با ف برو. :)
  • Fatemeh Aa
    شنبه ۴ شهریور ۹۶ , ۱۵:۳۱
    یک بار در سن ۱۴ سالگی مادرم تو عروسی به مدت دو ساعت منو تنها گذاشت گریه کردم😣
    آخه اصن مادرت اجازه بده تو باید پاشی بری تنهایی عروسی؟ 
    رهبرم بیاد بگه تنهایی برو عروسی نمیرم😂 چه برسه به کارت دعوت😑😂
    نکن با خودت این کارو ... نرووو 😑😅
    • author avatar
      الی .
      ۴ شهریور ۹۶، ۱۵:۵۲
      من آخرین بار این کارو تو ۴ سالگی انجام دادم. ۱۴ آخههههه؟ یا ابیلفض😑😑😂😂
      عروسی دوستم ایناس آخه :((( همون دیگه تنهایی با دوستات نرفتی ببینی چه لذتی داره :)))
  • ** دلژین **
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۲۳:۴۱
    یه جوری بهش اطمینان بده که دوستایی که میشناسه هستن اونجا ، خانواده ی دوستت... 
    هرچند سخته راضی کردن مامانا :)) 
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۲۳:۴۴
      مخصوصا مامان من! مرغش یه پا داره همیشه -___-
      آره از همین درهایی که گفتین وارد میشم و میگم مامان دوستمم میاد و الان سن عروسی ماهاست بالاخره باید برم عروسی دوستام یا نه؟! :دی
      امیدوارم بشهههه :))
  • گیسو ..
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۲۳:۱۸
    من ک تاالان3تاعروسی تکی رفتم تا1شبم طول کشیده حتی بعدپدرگرام اومده دنیالم:دی
    سعی کن راضیش کنی حسابی میخوشه ها:))

    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۲۳:۲۰
      منم مطمئنم خوش میگذره.. ولی فقط یه بار و درست حسابی شانسم رو امتحان میکنم. اگه نشد، دیگه بیخیال میشم.. :)
  • پسرک فضایی
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۹:۰۸
    علی فامیلیش تو اینستاش ریخته D:
    مادر محترم نگرانن بکو خودتون بیاین برسونین نگرانیتون بر طرف شه :|
    اخه 21 سال سن :| از هیکلت نمیترسن ؟؟ :دییییی
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۹:۲۲
      ایشااا ایش -__-

      خودشون میرسونن خب!
      بیا با مامانم حرف بزن اصن تو ^___^ :دی
  • A l i
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۷:۰۳
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    وااای دختر مگه نصب شب میره بییییییرون ؟ :||| اونم عرووووسییی :||| اونم تک و تنهااااا :|||
    مردم چیییی میگیییین :|||
    وااای بر تو :||||
    شما بشین تو خونه جارو بزن شام هم درست کن .. آورین :|

    + فامیلیت ****** عه دیگه ؟ نه ؟ :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۷:۱۳
      جا داره اون سوتی ای که الان دادی رو اینجا تعریف کنم دور هم بخندیم D:

      چششششم دختر شب نمیره بیرون! دختر شب میاد تو گروه مدیر رو اذیتتتت میکنه! >_<

      +عای توفت :| فامیلیم تو حلق مدیرمون! :دی جمع کن لبخندتو =/
      :دی
  • Poker Face
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۶:۵۲
    نگرانیشون قابل درکه ولی تو که خواهر بزرگ مایی😂 تو نری منو پری و شیدا بریم؟
    هرطوری شده راضیش کن، حتی شده قول بده که تااخر واینمیسی زود برمیگردی، ولی برو که این روزا برنمیگرده!
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۶:۵۶
      وااای😂😂😂😂
      تازه من نرَم، آرزو و پروازم نمیتونن برن😁
      برا حفظ ابهتم هم که شده میرم :))) آره این روزا برنمیگرده..
  • هوپ ...
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۶:۰۰
    تو سنی ک ماها هستیم و عروسی دوستان یکی یکی میرسه، کاملا طبیعیه! من تا به حال 3 تا عروسی تکی رفتم و خیلیم خوش گذشته، واسه مامانت توضیح بده شرایط رو دقیق و بگو حالا این نشد عروسی دوستهای صمیمیم که باید برم بالاخره و بزرگ شدم و مراقب هستم و این صوبتا!
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۶:۰۷
      سن عروسی رو خوب اومدی. از همین در وارد میشم و راضیش میکنم :دی
      مرسی :)
  • فروردین دخت
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۴:۴۸
    اصن اگه مامان نگران نباشه باید تعجب کرد...مطمینم میتونی راضیش کنی :)
    من یه بار دعوت شدم عروسی خواهر دوستم مامانم نذاشت :/ البته خب من سنم کمتر از شما بود :)
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۴:۴۹
      کلا من فکر  کنم 30 ساله هم بشم بازم باید ده روز سعی کنم مامانمو راضی کنم!!
  • ** دلژین **
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۴:۴۴
    منم مامانم تا ز مانی که تو خونه بودم همین بود :)
    یعنی اسفالت میکرد من و :)))) 
    آخرشم الکی مثلا میگفت باشه برو فلان جا... ولی چه باشه گفتنی ! یه جوری که قشنگ خودم میگفتم نه باباا دیگه نمیخوام برم اصلا :)))) 
    ولی خب الان دیگه جدا شدم ازشون فرق کرده... 
    +چند سالته ؟ 

    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۴:۴۸
      ینی باید حتما برم یه جای دیگه زندگی کنم که حل شه این قضیه؟ :/  :دی
      دقیییقا اتاق فرمون شما هم مثل مال ماس :دی
      21 و نیم :)
  • را مگا
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۴:۲۳
    مادرن دیگه ،پیششونم باشی همه اش نگرانن.
    راضی میشه به امید خدا ،که توام بری عروسی خوش بگذرونی حسابی
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۴:۲۶
      مامان من واقعا خیلی نگرانه :/ شاید سه برابر مامانای دیگه :/
      آره واقعا احساس نیاز میکنم به یه خوش گذرونی حسابی! :)
  • ☁ BaRooNi ☁
    جمعه ۳ شهریور ۹۶ , ۱۴:۲۰
    منم همین مشکلو دارم
    خیلی نگرانن ..

    اتفاقا یک ماه پیش تنها تا دو شب عروسی بودم
    بهش گفتم من بزرگ شدم و میتونم خودم برم
    البته برگشتم گفت همش نگران بودم..
    بهش بفهمون ک بلدی مواظب خودت باشی و بلدی چطوری رفتار کنی :)
    • author avatar
      الی .
      ۳ شهریور ۹۶، ۱۴:۲۷
      خودش میدونه من بلدم خوب رفتار کنم! چون حرفای اطرافیان در مورد من کاملا خوشحالش میکنه! ولی بازم نگرانه :/
      البته نه در مورد برخورد و رفتار من! بیشتر در مورد محیط و این ها. نمیدونم. کاش منم برم این دفه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

- به قول عزیزی بلاگر بودن به معنی نویسنده بودن نیست. اینجا فقط جاییه که به دور از تمام حاشیه های زندگیم میام و به آغوشش پناهنده میشم. فراتر نبینیدش.

- پست های رمز دار واقعا خصوصی هستند و رمزشان به هیچکس تعلق نمیگیرد.

- اگر یک روز از نوشته هام فهمیدید که من رو توی دنیای واقعی میشناسید، یا کاملا اتفاقی اینجا رو پیدا کردید، مدیونید اگر به من نگید، مدیون!

- فعلا مُحَصِّلیم (حقوق خوان) و در اوایلِ دهه ی سومِ زندگی

- آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها : yon.ir/A81W