تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این قصه سرِ دراز دارد...


داشتم با غذای توی بشقاب بازی میکردم. حواسم پیش کتابی بود که شروع کردم. دیدم از سر میز بلند شد رفت یه بشقاب آورد. گفتم به من میگفتی شما چرا رفتی آقاجون؟! گفت یه حدیثی هست میفرماد تا وقتی خودت میتونی کاراتو بکنی، از بقیه چیزی درخواست نکن. شنیدی؟ گفتم اوهوم.. یاد پارسال افتادم. آبان بود. واسش تولد ۸۰ سالگی گرفته بودیم. تو خیالم پریدم ماچش کردم گفتم آخه من نَمیرم واست که اینقدر خوبی؟! ولی به جاش غذا رو گذاشتم تو دهنم و لبخند زدم :)

الی . ۲۱ مهر ۹۶ ، ۲۱:۱۲ ۶ ۸۵

نظرات (۶)

  • حضرت کازیمو
    شنبه ۲۲ مهر ۹۶ , ۲۳:۴۵
    بابابزرگا و مامان‌بزرگا میرن تا به ما نشون بدن هیچ چیز خوبی تو این دنیا موندنی نیست
    • author avatar
      الی .
      ۲۲ مهر ۹۶، ۲۳:۵۴
      و ما چقدر دیر قدر بودنشو میفهمیم...
  • میم _
    شنبه ۲۲ مهر ۹۶ , ۱۲:۰۸
    به جاش در فامیا ما کاملا قضیه برعکسه
    قدر بدون:))
    • author avatar
      الی .
      ۲۲ مهر ۹۶، ۱۲:۳۶
      والا منم پدربزرگم اینجوریه فقططط -_-
      بقیه که ما رو به چشم غلامشون میبینن :دی
  • پسرک فضایی
    جمعه ۲۱ مهر ۹۶ , ۲۲:۳۷
    واقعا باید قدر سلامتى رو دوسنت ...
    بابا بزرگ من بنده خدا از لحاظ جسمی خداروشکر خوبن ولی آلزایمر دارن و متاسفانه روند رو به رشد بدی میگیره این مربضی یهو
    یکی نیست بگه خودت چقدر خوبى!؟ :)
    • author avatar
      الی .
      ۲۱ مهر ۹۶، ۲۲:۵۸
      آرین کامنتت به ادیت نیاز داره آخه فرزندم :)))
      اینکه بزرگترا مریض بشن و نیاز به مراقبت داشته باشن واقعا خیلی بده، آلزایمر هم بدترین نوعشه متاسفانه.. نمیدونم چی بگم. امیدوارم وضعیت سخت تر از اینی که هست، نشه واستون.
      بیا بیا لبخند منو جمع کن آخههه :)))) خوبی در نگاه توست ؛)
  • merSa Na
    جمعه ۲۱ مهر ۹۶ , ۲۲:۲۳
    من از بابا بزرگ ی عکس دیدم و کلی تعریف ..
    دلم کشید ی پست واسش بزارم!!
    خیلی جوون بوده فوت کِرده ، ٩٠ درصد نوه ها ندیدنش :(

    +سلامت باشه :)
    • author avatar
      الی .
      ۲۱ مهر ۹۶، ۲۲:۵۵
      خدا رحمتشون کنه.
      میتونی از چیزایی که شنیدی هم بنویسی :)
      درسته ندیدنشون بده ولی از دست دادنشون بدتره.
      سال ۹۱ پدربزرگ پدریم فوت شد بر اثر سرطان، چیزایی که با رفتنش از زندگی ما رفتن خیلی زیاده. اون یه نفر بود و رفت ولی کلی خاطره و دورهمیا رو با خودش برد.. هنوزم خوبیما باهم ولی نه مثل قبل. اون جمع صمیمی هیچ وقت برنمیگرده. شاید اگه من تجربه ش نکرده بودم به مراتب الان بهتر بود.
  • ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
    جمعه ۲۱ مهر ۹۶ , ۲۱:۲۳
    کلا بابا بزرگ ندیده م ):)
    • author avatar
      الی .
      ۲۱ مهر ۹۶، ۲۱:۲۶
      از نعمت به این خوبی محروم شدی پس..
      ولی اینجوری فکر کن که غم از دست دادنشونم تجربه نمیکنی هیچ وقت.. :)
  • Pary darya
    جمعه ۲۱ مهر ۹۶ , ۲۱:۱۵
    ((: مادر بزرگ مامانم به این اصلا اعتقاد نداره همه کاراشو بقیه انجام میدن|:
    ): دلم واسه بابابزرگم تنگ شد..خوش به حالت که بابابزرگ داری(':
    • author avatar
      الی .
      ۲۱ مهر ۹۶، ۲۱:۲۵
      من داداشمم به این اعتقاد نداره چه برسه به بزرگترا :دی
      منم دلم خیییلی تنگه واسه پدربزرگ پدری.. خدا رحمت کنه پدربزرگ تو رو..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

- به قول عزیزی بلاگر بودن به معنی نویسنده بودن نیست. اینجا فقط جاییه که به دور از تمام حاشیه های زندگیم میام و به آغوشش پناهنده میشم. فراتر نبینیدش.

- پست های رمز دار واقعا خصوصی هستند و رمزشان به هیچکس تعلق نمیگیرد.

- اگر یک روز از نوشته هام فهمیدید که من رو توی دنیای واقعی میشناسید، یا کاملا اتفاقی اینجا رو پیدا کردید، مدیونید اگر به من نگید، مدیون!

- فعلا مُحَصِّلیم (حقوق خوان) و در اوایلِ دهه ی سومِ زندگی

++ بلندی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد
- آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها : yon.ir/A81W